تو نهايت سرودی تو همه بود و نبودی
تو کلام زندگی تو تنها نقطه ی اميدی
چشمهای قشنگ تو مثل يه آ سمون زلاله
لبای خوش رنگ تو واسه عشق من مجاله
تو تموم خوبيا رو مثل يک فرشته داری
مثل بارون محبت داری روز و شب می باری
به تو تا می رسم من رازقی جوونه می ده
همه ی رنکای دنيا بوی خوب خونه می ده
اون طراوت لبات رو بگو از کجا آوردی
که بايک بوسه تموم غصه ها رو شستی بردی
بگو تا آخر عشقت چندتا باغچه از دعا هست
بگو غصه ها و عشقت بگو تا کجا با ما هست
می خوام امروز واسه ی تو قصه بگم عزيز جونم
نگو قصه ها تو از بر همشو خودم می دونم
دل من تنگ هميشه واسه خنده های نازت
حتی وقتی که می خندی با چشای دلنوازت
آره جونم آره عمرم قصه با تو چه قشنگه
بيا همپای دل من وقت بودن خيلی تنگه
با من و قصه ی من باش ای هميشه آسمونی
بگو پيش دل زارم تا ابد ميخوای بمونی
بگو آره بگو ای گل بگو راهو می شناسی
نگو از رفتن با من تا رسيدن تو هراسی
يکی بود يکی نبود شد دلا گنبد کبود شد
قصه رو گفتم وگفتم سوار موجای رود شد
کلاغ قصه ی ما بدون عزيزم که به خونش نرسيده
قصمون هميشه جاری رنگ پايان رو نديده
قصه با تو خيلی خوبه عشقمون چراغ راهه
بيا ياور پاهام باش راه قصه پر ز چاهه
خدايا قصه ی ما رو تا هميشه خوش نگه دار
دستای تشنه ی ما رو توی آب چشمه بگذار
عشق مهربون وخوبم تو رو دوست دارم هميشه
زندگی بدون عشقت آخه زندگی نمی شه