سلام به همه ...اين شعر يه جورايی هم نيمايه هم سنتی خواهش ميکنم واقعآ نظرتونو بگين الکی تعريف نکنين...البته لازمه اين توضيح رو بدم که سعی کردم تو اين شعراز يه قالب متفاوت استفاده کنم در مورد اين قالب بايد بگم الزمآ وزنهای ابيات با هم برابر نيستند ولی همه وزن دارند واز نظر قافيه در هر بند قافيه هادر بيت اول دوم وبيتهای زوج وجود دارند ولی طول بندها با هم برابر نيستند.... ممنونم
کاوان میرود و آتش آن بر خاک است
منم آن آتش تنها که غمم غمناک است
تشنه و بی کس و بی يار در اين تنهايی
صورت غم زده ام پر خس و پر خاشاک است
شب رسيد از ره و آتشم زبانه میکشد
گريه های امشبم ساکت و بی پژواک است
آرزوی پر زدن ماند ه به قلب خسته ام
از گذر از نرسيدن دل من در باک است
بند بندم شده زندانی بندِ حسرت
آه اين خاک عدم بی ثمر و ناپاک است
شعله ام سوخت و خاکسترم از باد بپرس
که کجا رفت و چه شد از چه چنين چالاک است
لحظه ها در گذرند و تن من می سوزد
آسمان چشم مرا نيک به خود می دوزد
پايم اما به بر خاک گرفتار شده
لحظه ای ماه دمی مهر مرا می بوسد
اشک را وام گرفته ز رخ من آسمان
نی، زمن ياد گرفته ناله و آه و فغان
خسته ام من از قفس چو مرغ عشق بی نفس
غنچه مثل قلب من گشته چنين جامه دران
سوخت از آتش من آتش چشمان بهار
عمر من گشته چو عمر نوگل باغ خزان
دل به دريا زده ام در اين سکوت شعله ور
مثل احساس لطيف من شده آب روان
جلوه گر صورت ماه است به خاکستر من
شبنم عشق نشيند چو به دوش و بر من
شوق پرواز مرا زنده نگه میدارد